خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر عشق و پرستش عمیق شاعر به معشوق است. شاعر خود را بنده و معشوق را خداوند خود میداند و اعلام میکند که تنها به خاطر معشوق زنده است. او از عشق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی خندههایش نیز ریشه در گریههای عاشقانه دارد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عشق و پرستش است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای عرفانی مانند 'تو خداوندی و من بندهام' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۸۲ - بدو چشم تو که تا زندهام
بدو چشم تو که تا زندهام
تو خداوندی و من بندهام ۱
سر زلف تو گواه منست
که من از بهر رخت زندهام ۲
به رخ خویش بنازی چنان
که من از عشق تو تا زندهام ۳
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام ۴
تو خداوندی و من بندهام ۱
سر زلف تو گواه منست
که من از بهر رخت زندهام ۲
به رخ خویش بنازی چنان
که من از عشق تو تا زندهام ۳
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خندهام ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۱ - تا به مهر تو تولا کردهام
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳ - تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.