خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از فراق و دوری معشوق شکایت میکند و بیان میکند که صبرش تمام شده و عشق باعث رنجش شده است. او از این که عقلش در برابر غم عشق شکست خورده و به ناتوانی رسیده، اظهار ناراحتی میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، موضوعات عشق و فراق ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۵۸ - طاقتم در فراق تو برسید
طاقتم در فراق تو برسید
صبر یکبارگی ز من برمید ۱
تا گرفتار عشق شد جانم
بر دلم باد خرمی نوزید ۲
چرخ بر روزنامهٔ عمرم
همه گویی نشان هجر کشید ۳
عقل کوشید با غمت یکچند
عاقبت هم طریق عجز گزید ۴
صبر یکبارگی ز من برمید ۱
تا گرفتار عشق شد جانم
بر دلم باد خرمی نوزید ۲
چرخ بر روزنامهٔ عمرم
همه گویی نشان هجر کشید ۳
عقل کوشید با غمت یکچند
عاقبت هم طریق عجز گزید ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۷ - ز عهد تو بوی وفا مینیاید
گوهر بعدی:غزل ۱۵۹ - غارت عشقت به دل و جان رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.