خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از نبود یاری و محبت از سوی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که بدون عشق و محبت، زندگی برایش بیارزش است. او همچنین به ناامیدیها و مشکلات عاطفی خود اشاره میکند و از وفاداری و عشق حقیقی سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و شکایت از زندگی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۱۰۱ - ترا کز نیکوان یاری نباشد
ترا کز نیکوان یاری نباشد
مرا نزد تو مقداری نباشد ۱
نباشد دولت وصلت کسی را
وگر باشد مرا باری نباشد ۲
ترا گر کار من دامن نگیرد
ز بخت من عجب کاری نباشد ۳
گلی نشکفت باری این زمانم
اگر در زیر این خاری نباشد ۴
مرا کاندر کیایی خود دلی نیست
ترا بر دل از آن باری نباشد ۵
به بازاری که جان را نرخ خاکست
دلی را روز بازاری نباشد ۶
دل ایمن دار و بردار انوری را
کزو بهتر وفاداری نباشد ۷
گر از پیوند او فخریت نبود
چنین دانم که هم عاری نباشد ۸
گران آنکس برآید بر تو کو را
چو مجدالدین خریداری نباشد ۹
مرا نزد تو مقداری نباشد ۱
نباشد دولت وصلت کسی را
وگر باشد مرا باری نباشد ۲
ترا گر کار من دامن نگیرد
ز بخت من عجب کاری نباشد ۳
گلی نشکفت باری این زمانم
اگر در زیر این خاری نباشد ۴
مرا کاندر کیایی خود دلی نیست
ترا بر دل از آن باری نباشد ۵
به بازاری که جان را نرخ خاکست
دلی را روز بازاری نباشد ۶
دل ایمن دار و بردار انوری را
کزو بهتر وفاداری نباشد ۷
گر از پیوند او فخریت نبود
چنین دانم که هم عاری نباشد ۸
گران آنکس برآید بر تو کو را
چو مجدالدین خریداری نباشد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - رنگ عاشق چو زعفران باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - مرا گر چون تو دلداری نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.