خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق سخن میگوید. او از صبر در برابر بیداد عشق و آرزوی وصال معشوق میگوید، اما به جای وصال، تنها خیال و یاد معشوق به او میرسد. شاعر از حسرت و غم عشق مینالد و آرزو میکند که حتی خاک درگاه معشوق به او برسد. او هر روز غمی از عشق میطلبد و امیدوار است که روزی فریادش به گوش معشوق برسد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۹۵ - چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد ۱
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد ۲
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد ۳
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
آری از خاک درت این قدرم باد رسد ۴
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد ۵
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد ۱
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد ۲
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد ۳
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
آری از خاک درت این قدرم باد رسد ۴
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۴ - از وصل تو آتش جگر خیزد
گوهر بعدی:غزل ۹۶ - دست در وصل یار مینرسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.