خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر عشق نافرجام و درد دوری از معشوق است. شاعر از ناتوانی در درک رازهای معشوق و عدم دستیابی به وصال او سخن میگوید. قلبش به پاسخهای معشوق قانع شده، اما از لبهای او چیزی نمییابد. غم عشق با دل او خو گرفته و گویی از او جدا نمیشود. شاعر از جور و ظلم معشوق شکایت میکند و میگوید که کسی جز او را نمییابد که بتواند این ظلم را تحمل کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عشق نافرجام نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
غزل ۵۸ - جان ز رازت خبر نمییابد
جان ز رازت خبر نمییابد
عقل خوی تو درنمییابد ۱
چون تو بازارگان ترکستان
مینیارد مگر نمییابد ۲
وصل چون دارم از تو چشم که چشم
بر خیالت ظفر نمییابد ۳
گشت قانع به پاسخ تو دلم
وز لبت این قدر نمییابد ۴
غم عشق تو با دلم خو کرد
گویی از من گذر نمییابد ۵
آری این جور و ظلم با که کند
چون ز من سخرهتر نمییابد ۶
عقل خوی تو درنمییابد ۱
چون تو بازارگان ترکستان
مینیارد مگر نمییابد ۲
وصل چون دارم از تو چشم که چشم
بر خیالت ظفر نمییابد ۳
گشت قانع به پاسخ تو دلم
وز لبت این قدر نمییابد ۴
غم عشق تو با دلم خو کرد
گویی از من گذر نمییابد ۵
آری این جور و ظلم با که کند
چون ز من سخرهتر نمییابد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷ - هرکس که ز حال من خبر یابد
گوهر بعدی:غزل ۵۹ - در دور تو کم کسی امان یابد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.