خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیوفایی و بیصبری یار خود رنج میبرد. شاعر از نبود وفاداری و صبر در عشق شکایت میکند و بیان میکند که عشق واقعی در جهان نادر است و عاشقان در برابر عشق بیتاب و بیصبر هستند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عاطفی و مفاهیم فلسفی مرتبط با عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۵۰ - یار با من چون سر یاری نداشت
یار با من چون سر یاری نداشت
ذرهای در دل وفاداری نداشت ۱
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت ۲
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت ۳
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت ۴
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت ۵
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت ۶
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت ۷
ذرهای در دل وفاداری نداشت ۱
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت ۲
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت ۳
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت ۴
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت ۵
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت ۶
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹ - بیمهر جمال تو دلی نیست
گوهر بعدی:غزل ۵۱ - باز کی گیرم اندر آغوشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.