این شعر عاشقانه از عشق و رنج عاشقانه سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق و رنج ناشی از آن برایش از هر چیز دیگری در جهان ارزشمندتر است. او از هجران و دوری معشوق رنج میبرد، اما حتی این رنج را بر هر آرامشی ترجیح میدهد. شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر وصال معشوق محقق نشود، این رنج و زیان برایش خوشایندتر است. او از عمری که در انتظار معشوق گذرانده و از عشوههای بیپایان سخن میگوید و در نهایت، همهچیز را در راه عشق و معشوق فدا میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم فلسفی مرتبط با عشق و رنج دارد.
غزل ۳۳ - عشق تو از ملک جهان خوشترست
رنج تو از راحت جان خوشترست ۱
خوشترم آن نیست که دل بردهای
دل در جان میزند آن خوشترست ۲
من به کرانی شدم از دست هجر
پای ملامت به میان خوشترست ۳
دل به بدی تن زده تا به شود
خوردن زهری به گمان خوشترست ۴
وصل تو روزی نشد و روز شد
سود نه و مایه زیان خوشترست ۵
عمر شد و عشوه به دستم بماند
دخل نه و خرج روان خوشترست ۶
از پی دل جان به تو انداختیم
بر اثر تیر کمان خوشترست ۷
کیسهٔ عمرم ز غمت شد تهی
بیرمه مرسوم شبان خوشترست ۸
این همه هست و تو نه با انوری
وین همه در کار جهان خوشترست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.