خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و علاقهی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از خاک درگاه او به عنوان مایهی کیمیا یاد میکند. او از اشکها و رنجهای خود برای جلب توجه معشوق میگوید و امیدوار است که دل معشوق با شنیدن حالش نرم شود.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۸ - ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت ۱
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت ۲
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت ۳
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت ۴
دل بیرحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت ۵
همه سوگند من به جان و سرت ۱
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت ۲
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت ۳
مایهٔ کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت ۴
دل بیرحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷ - دل در آن یار دلاویز آویخت
گوهر بعدی:غزل ۱۹ - رخت مه را رخ و فرزین نهادست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.