خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و غمهای بیپایان خود میگوید و بیان میکند که اگر تمام عمرش پر از غم بود، جاویدان میماند. او از درد دلش مینالد و امیدش را از دست داده است. همچنین، او از تغییرات روزگار و سیاهبختی خود سخن میگوید.
متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، موضوعات غم و اندوه و ناامیدی ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامناسب باشد.
شمارهٔ ۷ - همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب
کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید ۱
اگر غم دل من جمله عمر می بودی
به گیتی اندر بیشک بماندمی جاوید ۲
همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زر
همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید ۳
امید نیست مرا کز کسی امید بود
امید منقطع و منفطع امید امید ۴
نگر چگونه بود حال من که در شب و روز
چرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید ۵
سپید گشت به من روی روزگار و کنون
همی سیاه کند روزگارم اینت سپید! ۶
کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید ۱
اگر غم دل من جمله عمر می بودی
به گیتی اندر بیشک بماندمی جاوید ۲
همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زر
همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید ۳
امید نیست مرا کز کسی امید بود
امید منقطع و منفطع امید امید ۴
نگر چگونه بود حال من که در شب و روز
چرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید ۵
سپید گشت به من روی روزگار و کنون
همی سیاه کند روزگارم اینت سپید! ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۶ - چندین هزار بیت بدیع بلند ماند
گوهر بعدی:شمارهٔ ۸ - که از رنج پیری تن آگه نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.