خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از شهر و عشق خود خداحافظی میکند، با وجود رنجهایی که از شهر دیده، دلش را به آن و آن را به خدا سپرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۳۴۲ - از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای ۱
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای ۲
جان را به وداع کوتهی روی بنمای ۱
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۱ - امروز به خشک جان تو مهمان منی
گوهر بعدی:شماره ۳۴۳ - روزی که سر زلف چو چوگان داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.