خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از خاقانی، بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از فداکاری و عشق بیحد و حصر خود سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استعارههای پیچیده است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد. همچنین، ممکن است برخی از مفاهیم برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۸۸ - ماهی که مه از قفای او بینی
ماهی که مه از قفای او بینی
خورشید ز روی و رای او بینی ۱
جوزا کمر کلاه او یابی
گردون گرهٔ قبای او بینی ۲
عاشقتر و زارتر ز من یابی
آن سایه که در قفای او بینی ۳
او خود نزید برای ما هرگز
جان کندن ما برای او بینی ۴
اندر دل سنگ اگر نشان جوئی
هم سوختهٔ هوای او بینی ۵
با این همه گنجهای پر معنی
خاقانی را گدای او بینی ۶
از لب بفرست شربت وصلی
ای یار اگر شفای او بینی ۷
خورشید ز روی و رای او بینی ۱
جوزا کمر کلاه او یابی
گردون گرهٔ قبای او بینی ۲
عاشقتر و زارتر ز من یابی
آن سایه که در قفای او بینی ۳
او خود نزید برای ما هرگز
جان کندن ما برای او بینی ۴
اندر دل سنگ اگر نشان جوئی
هم سوختهٔ هوای او بینی ۵
با این همه گنجهای پر معنی
خاقانی را گدای او بینی ۶
از لب بفرست شربت وصلی
ای یار اگر شفای او بینی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۷ - خاکم که مرا منی نیابی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۹ - داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.