خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از بی‌توجهی معشوق و نرسیدن به وصال شکایت می‌کند و از رنج‌هایی که در راه عشق متحمل شده است، می‌نالد. شاعر با بیان احساسات خود، از غیرت، عشق و دل‌سوزی‌هایش می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی قدیمی ممکن است برای سنین پایین‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۷۷ - خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری

خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
داشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری ۱

از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختم
پردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری ۲

وصل تو را به جان و دل می‌خرم و نمی‌دهی
بیش مکن مضایقه زانکه رسید مشتری ۳

گه به زبان مادگان عشوهٔ خوش همی دهی
گه به شگرفی و تری هوش مرا همی بری ۴

عشق تو را نواله شد گاه دل و گهی جگر
لاغر از آن نمی‌شود چون برهٔ دو مادری ۵

کیسه هنوز فربه است از تو از آن قوی دلم
چاره چه خاقنی اگر کیسه رسد به لاغری ۶

گرچه به موضع لبت مفتعلن دوباره شد
بحر ز قاعده نشد تا تو بهانه ناوری ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۷۶ - دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۸ - هر روز به هر دستی رنگی دگر آمیزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.