خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و هجران معشوق شکایت میکند و بیان میکند که معشوق به رغم درخواستهای مکرر، درد او را تسکین نمیدهد و به وصال او راضی نمیشود. شاعر از بیتوجهی معشوق به احساساتش گلایه میکند و میگوید که معشوق به جای توجه به جان و دل او، تنها به مال و زر توجه دارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۷۰ - دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی
دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی
درد مرا به بوسی درمان نمیکنی ۱
بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه
گفتن چه سود با تو که فرمان نمیکنی ۲
هجر توام ز خون جگر طعمه میدهد
گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی ۳
با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم
کالا حدیث زر فراوان نمیکنی ۴
جان میدهم به جای زر این نادره که تو
از زر حدیث میکنی از جان نمیکنی ۵
یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخم
قرب هزار جان که تو قربان نمیکنی ۶
چون زور آزما شده دست جنون تو
خاقانیا تو فکر گریبان نمیکنی ۷
درد مرا به بوسی درمان نمیکنی ۱
بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه
گفتن چه سود با تو که فرمان نمیکنی ۲
هجر توام ز خون جگر طعمه میدهد
گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی ۳
با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم
کالا حدیث زر فراوان نمیکنی ۴
جان میدهم به جای زر این نادره که تو
از زر حدیث میکنی از جان نمیکنی ۵
یک چشم زد نباشد کز بهر چشم زخم
قرب هزار جان که تو قربان نمیکنی ۶
چون زور آزما شده دست جنون تو
خاقانیا تو فکر گریبان نمیکنی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۹ - ناز جنگآمیز جانان برنتابد هر دلی
گوهر بعدی:غزل ۳۷۱ - گرنه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.