خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق و ستایش بیحد و مرز به معشوق است. شاعر معشوق را فراتر از درک دل و جان میداند و او را به خورشید حسن تشبیه میکند که همه چیز در برابر او سایهای بیش نیست. عقل و جان نیز در خدمت معشوق هستند و او را سلطان جهان میخواند. شاعر خود را در برابر عظمت معشوق کوچک میشمارد و جانش را متعلق به او میداند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۵۶ - دل نداند تو را چنان که توئی
دل نداند تو را چنان که توئی
جان نگنجد در آن میان که توئی ۱
با تو خورشید حسن چون سایه
میدود پیش و پس چنان که توئی ۲
عقل جان بر میان به خدمت تو
میشتابد به هر کران که توئی ۳
تو جهان دگر شدی از لطف
هم تو سلطان بر آن جهان که توئی ۴
تو برآنی که جانم آن تو است
من که خاقانیم، بر آنکه توئی ۵
جان نگنجد در آن میان که توئی ۱
با تو خورشید حسن چون سایه
میدود پیش و پس چنان که توئی ۲
عقل جان بر میان به خدمت تو
میشتابد به هر کران که توئی ۳
تو جهان دگر شدی از لطف
هم تو سلطان بر آن جهان که توئی ۴
تو برآنی که جانم آن تو است
من که خاقانیم، بر آنکه توئی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۵ - خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
گوهر بعدی:غزل ۳۵۷ - بانگ آمد از قنینه کباد بر خرابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.