خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که با وجود رنجهایی که بر او وارد میکند، همچنان به او مهر بورزد و با لطف و شفقت با او رفتار کند. شاعر از معشوق میخواهد که حتی اگر به وصال او نمیرسد، دست شفقت بر سرش بگذارد و با بوسهای آخر، مرهمی بر زخمهای دلش بگذارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از زبان و ادبیات کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۴۷ - هر زمان بر جان من باری نهی
هر زمان بر جان من باری نهی
وین دل غمخواره را خاری نهی ۱
بس کم آزار مینپندارم که تو
مهر بر چون من کمآزاری نهی ۲
هر کجا برداری انگشت جفا
زود بر حرف وفاداری نهی ۳
هیچت افتد کاین دل دیوانه را
از سر رغبت سر و کاری نهی ۴
پای اگر در کار من ننهی به وصل
دست شفقت بر سرم باری نهی ۵
ور ببخشی بوسهٔ آخر به لطف
مرهمی بر جان افگاری نهی ۶
کار خاقانی بسازی زین قدر
کار او را نام بیکاری نهی ۷
وین دل غمخواره را خاری نهی ۱
بس کم آزار مینپندارم که تو
مهر بر چون من کمآزاری نهی ۲
هر کجا برداری انگشت جفا
زود بر حرف وفاداری نهی ۳
هیچت افتد کاین دل دیوانه را
از سر رغبت سر و کاری نهی ۴
پای اگر در کار من ننهی به وصل
دست شفقت بر سرم باری نهی ۵
ور ببخشی بوسهٔ آخر به لطف
مرهمی بر جان افگاری نهی ۶
کار خاقانی بسازی زین قدر
کار او را نام بیکاری نهی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۶ - جان از تنم برآید چون از درم درآئی
گوهر بعدی:غزل ۳۴۸ - دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.