خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فداکاری سخن میگوید. او از دلسپردگی و رنجهای عشق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او را به فداکاری و تحمل درد واداشته است. شاعر همچنین از امید به آینده و آرزوی همراهی با معشوق تا پایان عمر سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مفاهیم رنج و فداکاری نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست میآید.
غزل ۳۳۳ - تا بیش دل خراب داری
تا بیش دل خراب داری
دل بیش کند ز جانسپاری ۱
ای کار مرا به دولت تو
افتاد قرار بیقراری ۲
دل خوش کردم چنین که دانی
تن دردادم چنان که داری ۳
یک ناخن کم نمیکنی جور
تا خون دلم به ناخن آری ۴
جان کاهی و اندهان فزائی
سیبی به دو کرده روزگاری ۵
آوازه فراخ شد به عالم
درگاه تو را به تنگ باری ۶
هر لحظه کشی ز صف عشاق
چندان که به دست چپ شماری ۷
این باقی عمر با تو باشم
کز عمر گذشته یادگاری ۸
خاک در تو رساند آخر
خاقانی را به تاجداری ۹
دل بیش کند ز جانسپاری ۱
ای کار مرا به دولت تو
افتاد قرار بیقراری ۲
دل خوش کردم چنین که دانی
تن دردادم چنان که داری ۳
یک ناخن کم نمیکنی جور
تا خون دلم به ناخن آری ۴
جان کاهی و اندهان فزائی
سیبی به دو کرده روزگاری ۵
آوازه فراخ شد به عالم
درگاه تو را به تنگ باری ۶
هر لحظه کشی ز صف عشاق
چندان که به دست چپ شماری ۷
این باقی عمر با تو باشم
کز عمر گذشته یادگاری ۸
خاک در تو رساند آخر
خاقانی را به تاجداری ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۲ - جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
گوهر بعدی:غزل ۳۳۴ - تبها کشم از هجر تو شبهای جدائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.