خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از زبان عاشقی بیان میشود که از بیوفایی و شکستهای عاطفی معشوق خود رنج میبرد. شاعر از رفتارهای ناسازگار و بیرحم معشوق شکایت میکند و از اینکه معشوق به جای نوازش دل، آن را میشکند، ابراز ناراحتی میکند. همچنین، شاعر به عهدشکنیها و بیتوجهیهای معشوق اشاره میکند و از عشق بیپاسخ خود میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان رنجها و شکایتهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست میآید.
غزل ۳۳۰ - زرهٔ زلف بر قبا شکنی
زرهٔ زلف بر قبا شکنی
آه در جان آشنا شکنی ۱
ببری آب سنگ ما کز دل
سنگ سازی، سبوی ما شکنی ۲
دست و ساعد گرفته دو نان را
بگذری بازوی وفا شکنی ۳
از سر عجب هر زمان با خود
عهد بندی که عهد ما شکنی ۴
ننوازی دلی، چرا سوزی
نخری گوهری، چرا شکنی ۵
در کمین شکست دلهایی
دل فدای تو باد تا شکنی ۶
دل من نیست کن که مصلحت است
چو نبینی دلی، کجا شکنی ۷
عاشق محتشم بسی داری
پل همه بر من گدا شکنی ۸
به سزا گوهری است خاقانی
چندش از سنگ ناسزا شکنی ۹
آه در جان آشنا شکنی ۱
ببری آب سنگ ما کز دل
سنگ سازی، سبوی ما شکنی ۲
دست و ساعد گرفته دو نان را
بگذری بازوی وفا شکنی ۳
از سر عجب هر زمان با خود
عهد بندی که عهد ما شکنی ۴
ننوازی دلی، چرا سوزی
نخری گوهری، چرا شکنی ۵
در کمین شکست دلهایی
دل فدای تو باد تا شکنی ۶
دل من نیست کن که مصلحت است
چو نبینی دلی، کجا شکنی ۷
عاشق محتشم بسی داری
پل همه بر من گدا شکنی ۸
به سزا گوهری است خاقانی
چندش از سنگ ناسزا شکنی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۹ - یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی
گوهر بعدی:غزل ۳۳۱ - این چه شور است آخر ای جان کز جهان انگیختی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.