خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عهدشکنی و جفای معشوق شکایت میکند و بیان میکند که با وجود عشق و وفاداری خود، معشوق به او وفا نکرده و باعث رنجش او شده است. شاعر از درد هجران و بیوفایی معشوق مینالد و اظهار میدارد که این جفاها برای او عجیب نیست، زیرا معشوق از ابتدا چنین بوده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۲۸ - کردی نخست با ما عهدی چنان که دانی
کردی نخست با ما عهدی چنان که دانی
ماند بدان که بر سر آن عهد خود نمانی ۱
راندی به گوش اول صد فصل دلفریبم
و امروز در دو چشمم جز جوی خون نرانی ۲
آن لابههای گرمت ز اول بسوخت جانم
زیرا که همچو آتش، یکسر همه زبانی ۳
از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم
وز من جفا نیاید، دانم که نیک دانی ۴
از خون من فرستی هردم نوالهٔ هجر
یک ره به خوان وصلم ناکرده میهمانی ۵
هستم بر آنکه خود را بیتو ز خود برآرم
هرچند میسگالم تو نیز هم برآنی ۶
خاقانی این جفاها از تو عجب ندارد
کاخر نه در جهانی، پروردهٔ جهانی ۷
ماند بدان که بر سر آن عهد خود نمانی ۱
راندی به گوش اول صد فصل دلفریبم
و امروز در دو چشمم جز جوی خون نرانی ۲
آن لابههای گرمت ز اول بسوخت جانم
زیرا که همچو آتش، یکسر همه زبانی ۳
از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم
وز من جفا نیاید، دانم که نیک دانی ۴
از خون من فرستی هردم نوالهٔ هجر
یک ره به خوان وصلم ناکرده میهمانی ۵
هستم بر آنکه خود را بیتو ز خود برآرم
هرچند میسگالم تو نیز هم برآنی ۶
خاقانی این جفاها از تو عجب ندارد
کاخر نه در جهانی، پروردهٔ جهانی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۷ - ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
گوهر بعدی:غزل ۳۲۹ - یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.