خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از اشکهایش به عنوان گوهر یاد میکند و آرزو دارد که معشوق از گرد راه در چشمانش بنشیند. شاعر همچنین از نقش معشوق بر چشمانش و تأثیر عمیق او بر قلبش سخن میگوید و در نهایت، از جان دادن در حضور معشوق صحبت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۱۵ - درا تا سیل بنشانم ز دیده
درا تا سیل بنشانم ز دیده
گهر در پایت افشانم ز دیده ۱
بیا از گرد ره در دیده بنشین
که گرد راه بنشانم ز دیده ۲
مگر دان سر ز من تا خون چشمم
سوی دل باز گردانم ز دیده ۳
چنان بر دیده بندم نقش رویت
که نقش خلد برخوانم ز دیده ۴
گه از بازوی و ران سازم کنارت
گهی بازوی خون رانم ز دیده ۵
چو آئی سوی خاقانی دم نزع
به دید تو دود جانم ز دیده ۶
گهر در پایت افشانم ز دیده ۱
بیا از گرد ره در دیده بنشین
که گرد راه بنشانم ز دیده ۲
مگر دان سر ز من تا خون چشمم
سوی دل باز گردانم ز دیده ۳
چنان بر دیده بندم نقش رویت
که نقش خلد برخوانم ز دیده ۴
گه از بازوی و ران سازم کنارت
گهی بازوی خون رانم ز دیده ۵
چو آئی سوی خاقانی دم نزع
به دید تو دود جانم ز دیده ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۴ - ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
گوهر بعدی:غزل ۳۱۶ - ماه نو و صبح بین پیاله و باده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.