خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد و رنج عشق نافرجام و جفای معشوق سخن میگوید. شاعر از دل شکسته و خونین خود میگوید که در اثر عشق و جور معشوق، به خاک و خون تبدیل شده است. او از غم و اندوه بیپایان و افسون معشوق سخن میگوید و به دنبال حساب و کتابی است که تنها خون و درد را در بر دارد. شاعر همچنین به خطرات و دشمنان پیرامون معشوق اشاره میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۹۳ - آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او ۱
دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یکباره شد
صیدی کزو آواره شد خاکش بهست از خون او ۲
از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم
در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او ۳
کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو
جوجو شد از غم نو به نو بیروی گندمگون او ۴
پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب
هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او ۵
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او ۱
دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یکباره شد
صیدی کزو آواره شد خاکش بهست از خون او ۲
از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم
در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او ۳
کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو
جوجو شد از غم نو به نو بیروی گندمگون او ۴
پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب
هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۲ - درد دل گویم از نهان بشنو
گوهر بعدی:غزل ۲۹۴ - تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.