این شعر از خاقانی بیانگر احساسات شاعر نسبت به خود و دیگران است. او خود را در مقایسه با دیگران کمتر میداند، اما در عین حال احساس میکند که از نظر معنوی و درونی از دیگران برتر است. شاعر از درد و غم به عنوان نیروی محرکه خود یاد میکند و در عین حال به رضایت درونی خود اشاره میکند. او همچنین به ناپایداری عمر و گذر زمان اشاره میکند و در نهایت به این موضوع میپردازد که حتی اگر دیگران از غم او بیخبر باشند، او از آنها بیغمتر است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۱ - گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
هیچ کسان را به نقد از همه محرمتریم ۱
گر به امیدی که هست دولتیان خرماند
ما به قبولی که نیست از همه خرمتریم ۲
گر تو به کوی مراد راه مسلم روی
ما به سر کوی عجز از تو مسلمتریم ۳
صاف طرب شرب توست چون که فراهم نهای
دردی غم قوت ماست وز تو فراهمتریم ۴
غصهٔ تلخ از درون خندهٔ شیرین زنیم
روی ترش چون کنیم نز گل تر کمتریم ۵
گر تو چو بلعم به زهد لاف کرامت زنی
ما ز سگی دم زنیم وز تو مکرمتریم ۶
خرمن عمر ای دریغ رفت به باد محال
در خوی خجلت ز عمر از مژه پرنمتریم ۷
گرچه بهین عمر شد روز به پیشین رسید
راست چو صبح پسین از همه خوشدم تریم ۸
گفتی خاقانیا کز غم تو بیغمیم
گر تو ز ما بیغمی ما ز تو بیغمتریم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.