خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیزی در دنیا به پای عشق و وصال معشوق نمیرسد. شاعر از شدت عشق و درد فراق میگوید و بیان میکند که حتی صبر و تحمل نیز در برابر غم عشق تاب نمیآورد. همچنین، شاعر به عقل و خرد خود اشاره میکند که در برابر عشق تسلیم شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۸۴ - با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
با وصل تو کس ملکت عالم نپذیرد ۱
تنگ است در وصل تو زان هیچ قدی نیست
کو بر در وصل تو رسد خم نپذیرد ۲
آن کس که نگین لب تو یافت به صد جان
در عرض وی انگشتری جم نپذیرد ۳
پیش لب تو تحفه فرستم دل و دین را
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد ۴
بار غم من صبر نپذرفت و عجب نیست
بر کوه اگر عرض کنی هم نپذیرد ۵
در معرکهٔ عشق تو عقلم سپر افکند
کان حمله که او آرد رستم نپذیرد ۶
گفتی سر خاقانی دارم به سر و چشم
ای شوخ برو کز تو کس این دم نپذیرد ۷
با وصل تو کس ملکت عالم نپذیرد ۱
تنگ است در وصل تو زان هیچ قدی نیست
کو بر در وصل تو رسد خم نپذیرد ۲
آن کس که نگین لب تو یافت به صد جان
در عرض وی انگشتری جم نپذیرد ۳
پیش لب تو تحفه فرستم دل و دین را
دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد ۴
بار غم من صبر نپذرفت و عجب نیست
بر کوه اگر عرض کنی هم نپذیرد ۵
در معرکهٔ عشق تو عقلم سپر افکند
کان حمله که او آرد رستم نپذیرد ۶
گفتی سر خاقانی دارم به سر و چشم
ای شوخ برو کز تو کس این دم نپذیرد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳ - چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
گوهر بعدی:غزل ۱۸۵ - آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.