خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از یار و کاری سخن میگوید که بینظیر و بیهمتا است. او از رنجها و سختیهایی که تحمل کرده میگوید و بیان میکند که هیچکس مانند او چنین تجربههایی نداشته است. شاعر همچنین به زیبایی و ارزش سخنان خود اشاره میکند و معتقد است که هیچکس مانند او نمیتواند چنین سخنان عمیق و ارزشمندی بگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۲۹ - ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
وزین بینورتر کاری نپندارم که کس دارد ۱
نماند از رشتهٔ جانم به جز یک تار خون آلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد ۲
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد ۳
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد ۴
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد ۵
وزین بینورتر کاری نپندارم که کس دارد ۱
نماند از رشتهٔ جانم به جز یک تار خون آلود
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد ۲
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد ۳
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد ۴
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۸ - عشق تو دست از میان کار برآورد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۰ - می وقت صبوح راوقی باید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.