خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از خاقانی، بیانگر سرگشتگی و حیرت عاشق در برابر معشوق است. عاشق در عشق معشوق سرگردان و حیران میماند و هیچ چیز در دو عالم نمیتواند جای محرم راز او را بگیرد. زیبایی و جذابیت معشوق چنان است که هر کس او را ببیند، در حیرت و سرگشتگی میماند. عاشق از هجران معشوق رنج میبرد و حتی وصال او نیز درد بیدرمانی را برایش به ارمغان میآورد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۸ - عقل در عشق تو سرگردان بماند
عقل در عشق تو سرگردان بماند
چشم جان در روی تو حیران بماند ۱
در ره سرگشتگی عشق تو
روز و شب چون چرخ سرگردان بماند ۲
چون ندید اندر دو عالم محرمی
آفتاب روی تو پنهان بماند ۳
هرکه چوگان سر زلف تو دید
همچو گویی در سر چوگان بماند ۴
هر که سر گم کرد و دل در کار تو
چون سر زلف تو بیسامان بماند ۵
هرکه یکدم آب دندان تو دید
تا ابد انگشت بر دندان بماند ۶
هرکه جست آب حیات از لعل تو
جاودان در ظلمت هجران بماند ۷
گر کسی را وصل دادی بیطلب
دیدم آن در درد بیدرمان بماند ۸
ور کسی را با تو یکدم دست بود
عمرها در هر دو عالم زان بماند ۹
حاصل خاقانی از سودای تو
چشم گریان و دل بریان بماند ۱۰
چشم جان در روی تو حیران بماند ۱
در ره سرگشتگی عشق تو
روز و شب چون چرخ سرگردان بماند ۲
چون ندید اندر دو عالم محرمی
آفتاب روی تو پنهان بماند ۳
هرکه چوگان سر زلف تو دید
همچو گویی در سر چوگان بماند ۴
هر که سر گم کرد و دل در کار تو
چون سر زلف تو بیسامان بماند ۵
هرکه یکدم آب دندان تو دید
تا ابد انگشت بر دندان بماند ۶
هرکه جست آب حیات از لعل تو
جاودان در ظلمت هجران بماند ۷
گر کسی را وصل دادی بیطلب
دیدم آن در درد بیدرمان بماند ۸
ور کسی را با تو یکدم دست بود
عمرها در هر دو عالم زان بماند ۹
حاصل خاقانی از سودای تو
چشم گریان و دل بریان بماند ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۷ - طریق عشق رهبر برنتابد
گوهر بعدی:غزل ۸۹ - دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.