شاعر در این متن عاشقانه، از معشوق خود درخواستهای مختلفی میکند. او میخواهد معشوق از موهایش، لبهایش و زیباییهایش به او هدیههایی بدهد. شاعر همچنین از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به او توجه کند و دردهایش را تسکین دهد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند همه این کارها را انجام دهد، حداقل دل او را که بردهای است، بازگرداند.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۴۹ - زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست
یک موی سر به مهر به دست صبا فرست ۱
زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست
نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست ۲
چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم
روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست ۳
بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز
قندی ز لب بدزد و به ما خونبها فرست ۴
بردار پرده از رخ و از دیدههای ما
نوری که عاریه است به خورشید وافرست ۵
گاهی به دست خواب پیام وصال ده
گه بر زبان باد سلام وفا فرست ۶
خاقانی از تو دارد هردم هزار درد
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست ۷
باری گر اینهمه نکنی مردمی بکن
از جای بردهای دل او باز جا فرست ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.