خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و هجران سخن میگوید. او معشوق را به عنوان گوهری بیهمتا و دارای جمالی بینظیر توصیف میکند که حتی زمانه از خونریزیهایش پشیمان است. شاعر از درد هجران و امید به وصال سخن میگوید و از معشوق میخواهد که کمگوی باشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۱ - چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است ۱
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است ۲
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
زمانه از همه خونریزها پشیمان است ۳
بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت
به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است ۴
شکست روزم در شب چه روز امید است
گذشت آب من از سرچه جای دامان است ۵
ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند
مرا ز درد چه پروای وصل هجران است ۶
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است ۱
جهان حسن تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است ۲
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کشی
زمانه از همه خونریزها پشیمان است ۳
بر آن دیار که باد فراق تو بگذشت
به هر کجا که کنی قصد قصر ویران است ۴
شکست روزم در شب چه روز امید است
گذشت آب من از سرچه جای دامان است ۵
ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویند
مرا ز درد چه پروای وصل هجران است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰ - زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۲ - حصن جان ساز در جهان خلوت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.