خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خاقانی، عشق و سوز عاشقی را به تصویر میکشد. شاعر از درد هجران و عشق نافرجام سخن میگوید و تأثیرات عمیق این عشق بر دل و جان عاشق را بیان میکند. او از امیدهای بربادرفته و رنجهای ناشی از عشق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق چگونه میتواند زندگی را دگرگون کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آن را به درستی درک کرد.
غزل ۱ - ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سر سودای تو سرها ۱
در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفتند و برآمد نه ثمرها ۲
ای در سر عشاق ز شور تو شغبها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها ۳
آلوده به خونابهٔ هجر تو روانها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها ۴
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها ۵
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها ۶
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها ۷
بر باد شده در سر سودای تو سرها ۱
در گلشن امید به شاخ شجر من
گلها نشکفتند و برآمد نه ثمرها ۲
ای در سر عشاق ز شور تو شغبها
وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها ۳
آلوده به خونابهٔ هجر تو روانها
پالوده ز اندیشهٔ وصل تو جگرها ۴
وی مهرهٔ امید مرا زخم زمانه
در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها ۵
کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها ۶
خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
از بیخبری او به جهان رفت خبرها ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر بعدی:غزل ۲ - طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.