خلاصه و ردهبندی سنی
12+
این متن بخشی از داستان حماسی رستم و افراسیاب را روایت میکند. در این بخش، رستم پهلوان با لشکری از زابلستان به سوی میدان نبرد حرکت میکند. افراسیاب از حضور رستم آگاه میشود و لشکری به سوی او میفرستد. در این میان، سخن از نیاز به یک شاه با فر و برز و رای و داد میشود که بتواند کشور را به سامان آورد.
این متن به دلیل استفاده از زبان و مفاهیم پیچیدهتر ادبی و حماسی، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. همچنین، موضوعات حماسی و پهلوانی ممکن است برای کودکان کمسنوسال جذابیت کمتری داشته باشد و درک آن برای آنها دشوارتر باشد.
بخش ۳ - بزد مهره در جام بر پشت پیل
بزد مهره در جام بر پشت پیل
ازو برشد آواز تا چند میل ۱
خروشیدن کوس با کرنای
همان ژنده پیلان و هندی درای ۲
برآمد ز زاولستان رستخیز
زمین خفته را بانگ برزد که خیز ۳
به پیش اندرون رستم پهلوان
پس پشت او سالخورده گوان ۴
چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ
که بر سر نیارست پرید زاغ ۵
تبیره زدندی همی شست جای
جهان را نه سر بود پیدا نه پای ۶
به هنگام بشکوفهٔ گلستان
بیاورد لشکر ز زابلستان ۷
ز زال آگهی یافت افراسیاب
برآمد ز آرام و از خورد و خواب ۸
بیاورد لشکر سوی خوار ری
بران مرغزاری که بد آب و نی ۹
ز ایران بیامد دمادم سپاه
ز راه بیابان سوی رزمگاه ۱۰
ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماند
سپهبد جهاندیدگان را بخواند ۱۱
بدیشان چنین گفت کای بخردان
جهاندیده و کارکرده ردان ۱۲
هم ایدر من این لشکر آراستم
بسی سروری و مهی خواستم ۱۳
پراگنده شد رای بی تخت شاه
همه کار بیروی و بیسر سپاه ۱۴
چو بر تخت بنشست فرخنده زو
ز گیتی یکی آفرین خاست نو ۱۵
شهی باید اکنون ز تخم کیان
به تخت کیی بر کمر بر میان ۱۶
شهی کاو باورنگ دارد ز می
که بیسر نباشد تن آدمی ۱۷
نشان داد موبد مرا در زمان
یکی شاه با فر و بخت جوان ۱۸
ز تخم فریدون یل کیقباد
که با فر و برزست و با رای و داد ۱۹
ازو برشد آواز تا چند میل ۱
خروشیدن کوس با کرنای
همان ژنده پیلان و هندی درای ۲
برآمد ز زاولستان رستخیز
زمین خفته را بانگ برزد که خیز ۳
به پیش اندرون رستم پهلوان
پس پشت او سالخورده گوان ۴
چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ
که بر سر نیارست پرید زاغ ۵
تبیره زدندی همی شست جای
جهان را نه سر بود پیدا نه پای ۶
به هنگام بشکوفهٔ گلستان
بیاورد لشکر ز زابلستان ۷
ز زال آگهی یافت افراسیاب
برآمد ز آرام و از خورد و خواب ۸
بیاورد لشکر سوی خوار ری
بران مرغزاری که بد آب و نی ۹
ز ایران بیامد دمادم سپاه
ز راه بیابان سوی رزمگاه ۱۰
ز لشکر به لشکر دو فرسنگ ماند
سپهبد جهاندیدگان را بخواند ۱۱
بدیشان چنین گفت کای بخردان
جهاندیده و کارکرده ردان ۱۲
هم ایدر من این لشکر آراستم
بسی سروری و مهی خواستم ۱۳
پراگنده شد رای بی تخت شاه
همه کار بیروی و بیسر سپاه ۱۴
چو بر تخت بنشست فرخنده زو
ز گیتی یکی آفرین خاست نو ۱۵
شهی باید اکنون ز تخم کیان
به تخت کیی بر کمر بر میان ۱۶
شهی کاو باورنگ دارد ز می
که بیسر نباشد تن آدمی ۱۷
نشان داد موبد مرا در زمان
یکی شاه با فر و بخت جوان ۱۸
ز تخم فریدون یل کیقباد
که با فر و برزست و با رای و داد ۱۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲ - چنان شد ز گفتار او پهلوان
گوهر بعدی:بخش ۴ - به رستم چنین گفت فرخنده زال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.