این متن از یک شعر کلاسیک فارسی است که در آن شاعر از زمان مناسب برای نوشیدن شراب سخن میگوید. او توصیف میکند که این زمان نه گرم است و نه سرد، نه ابری است و نه آفتابی، و نه بادی میوزد و نه گرد و غباری وجود دارد. شاعر از معشوقهاش میخواهد که شراب کهنهای بیاورد و آن را پر و خالی کند، زیرا این کار باعث میشود که ننگ و نبرد از بین برود. او شرابی را توصیف میکند که زرد و ضعیف است، اما نه از عشق ضعیف است و نه از غم زرد شده است. این شراب در جان قوت دارد و در مغز مشک است، در چشم نور است و در روی ورد است.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شرابخواری و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۱۰ - الا وقت صبوحست، نه گرمست و نه سردست
نه ابرست و نه خورشید، نه بادست و نه گردست ۱
بیار ای بت کشمیر، شراب کهن پیر
بده پر و تهی گیر که مان ننگ و نبردست ۲
از آن باده که زردست و نزارست ولیکن
نه از عشق نزارست و نه از محنت زردست ۳
به جان اندر قوتست و به مغز اندر مشکست
به چشم اندرنورست و به روی اندر، وردست ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.