متن بالا یک نامه رسمی و اداری از دوره تاریخی است که به ستایش خداوند، سلطان و امیران میپردازد. در این نامه، گزارشهایی از وضعیت لشکر، فرمانبرداری از دستورات سلطان، و اقدامات انجامشده در مورد امیر ابو احمد ارائه شده است. همچنین، تأکید بر عدالت و فضل الهی و لزوم اطاعت از فرامین سلطان وجود دارد. در پایان، ارسال پیامهای شادباش به مناطق مختلف برای اطمینان از ثبات و آرامش ذکر شده است.
متن دارای ساختار ادبی پیچیده و محتوای تاریخی و سیاسی است که درک آن برای افراد زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مذهبی و سیاسی نیاز به دانش پیشینهای دارد که معمولاً در این سن کسب میشود.
بخش ۲ - نامهٔ حشم تگیناباد
«و قضای ایزد، عزّوجلّ، چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید نه چنانکه مراد آدمی در آن باشد که بفرمان وی است، سبحانه و تعالی، گردش اقدار و حکم او راست در راندن منحت و محنت و نمودن انواع کامکاری و قدرت و در هر چه کند عدل است و ملک روی زمین از فضل وی رسد ازین بدان و از آن بدین الی ان یرث- اللّه الارض و من علیها و هو خیر الوارثین . و امیر ابو احمد، ادام اللّه سلامته، شاخی بود از اصل دولت امیر ماضی، انار اللّه برهانه، هر کدام قویتر و شکوفه آبدارتر و برومندتر که بهیچ حال خود فرانستاند و همداستان نباشد، اگر کسی از خدمتگاران خاندان و جز ایشان در وی سخنی ناهموار گوید، چه هر چه گویند، باصل بزرگ بازگردد. و چون در ازل رفته بود که مدتی بر سر ملک غزنین و خراسان و هندوستان نشیند که جایگاه امیران پدر و جدّش بود، رحمة اللّه علیهما، ناچار بباید نشست و آن تخت بیاراست و آنروز مستحقّ آن بود و ناچار فرمانها داد در هر بابی، چنانکه پادشاهان دهند و حاضرانی که بودند از هر دستی، برتر و فروتر، آن فرمانها را بطاعت و انقیاد پیش رفتند و شروط فرمانبرداری اندر آن نگاه داشتند. چون مدّت وی سپری شد و خدای، عزّوجلّ، شاخ بزرگ را از اصل ملک که ولی عهد بحقیقت بود به بندگان ارزانی داشت و سایه بر مملکت افکند که خلیفت بود و خلیفت خلیفت مصطفی، علیه السّلام، امروز ناچار سوی حق شتافتند و طاعت او را فریضهتر داشتند. و امروز که نامه تمام بندگان بدو مورّخ است، بر حکم فرمان عالی برفتند که در ملطّفهها بخط عالی بود و امیر محمد را بقلعه کوهتیز موقوف کردند، سپس آنکه همه لشکر در سلاح صف کشیده بودند از نزدیک سرای پرده تا دور جای از صحرا و بسیار سخن و مناظره رفت و وی گفت: او را بگوزگانان باز باید فرستاد با کسان و یا با خویشتن بدرگاه عالی برد و آخر بر آن قرار گرفت که بقلعه موقوف باشد با قوم خویش و ندیمان و اتباع ایشان از خدمتگاران تا فرمان عالی بر چه جمله رسد بباب وی؛ و بنده بگتگین حاجب باخیل خویش و پانصد سوار خیاره در پای قلعت است در شارستان رتبیل فرود آمده نگاهداشت قلعه را تا چون بندگان غایب شوند از اینجا و روی بدرگاه عالی آرند، خللی نیفتد؛ و این دو بنده را اختیار کردند از جمله اعیان تا حالها را چون از ایشان پرسیده آید، شرح کنند.
«سزد از نظر و عاطفت خداوند عالم، سلطان بزرگ، ادام اللّه سلطانه، که آنچه باوّل رفت از بندگان تجاوز فرماید که اگر در آن وقت سکون را کاری پیوستند و اختیار کردند و اندر آن فرمانی از آن خداوند ماضی، رضی اللّه عنه، نگاه داشتند؛ اکنون که خداوندی حقتر پیدا آمد و فرمان وی رسید، آنچه از شرایط بندگی و فرمانبرداری واجب کرد، بتمامی بجا آوردند و منتظر جواب این خدمتاند که بزودی بازرسد که در باب امیر ابو احمد و دیگر ابواب چه باید کرد تا بر حسب آن کار کنند. و مبشران مسرع از خیلتاشان سوی غزنین فرستادند و ازین حالها که برفت و آمدن رایت عالی، نصرها اللّه، بهرات بطالع سعد آگاهی دادند تا ملکه سیّده والده و دیگر بندگان شادمانه شوند و سکونی تمام گیرند و این بشارت را بسند و هند رسانند تا در اطراف آن ولایت خللی نیفتد باذن اللّه عزّ ذکره .»
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.