متن داستان یک گازر (رختشوی) را روایت میکند که پسری احمق و بیتمیز داشت. پسر علیرغم پندهای پدر، رفتارهای خطرناک و دیوانهواری داشت که همیشه پدر را نگران میکرد. یک روز پسر بر خر سوار شد و به داخل جوی پرآب و خطرناک رفت. پدر برای نجات او به آب پرید، اما پسر از ترس، پدر را نیز به داخل آب کشید و هر دو غرق شدند. در پایان، داستان به عنوان تمثیلی برای ضرورت دوری از افراد مضر و تصمیمگیری عاقلانه استفاده شده است.
متن دارای مفاهیم پیچیدهای مانند تمثیلهای اخلاقی و زبانی قدیمی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین موضوعاتی مانند مرگ و تصمیمگیریهای دشوار در آن مطرح شده است.
بخش ۱۴ - داستان گازر با خر و پسر و گرداب
خیر الطیور علی القصور و شرها
یاوی الخراب ویسکن الناووسا ۲
مدبر نکند کار به گفت عاقل
هرگز نشود به حیله مدبر، مقبل ۳
تا روزی گازر به کار مشغول بود، پسر بر خر نشست و در جوی راند و به گردابی عمیق درآورد. ناگاه تلاطم امواج و تراکم افواج سیلاب در رسید، هر دو در غرقاب افتادند و گرداب ایشان را گاه چون صدف در قعر آب می برد و گاه چون خاشاک بر سر آب می آورد. گازر چون پسر و خر بر شرف هلاک دید، از آنجا که الف طبیعی و عشق صنیعی و شفقت اصلی و رافت پدری بود، خواست که در شود و پسر و خر را از سطوات بلیات و غرقاب سیلاب بیرون آرد و از مهالک امواج و مسالک افواج خلاص دهد. خویشتن را در آب انداخت و چنگ در پسر زد. پسر نیز از بیم جان و خوف هلاک، چنگ در پدر آویخت که: ۴
مثل: الغریق یتعلق بکل شی ۵
تا خود را از غرقاب گرداب به ساحل سلامت و نجات افکند. پدر را در گرداب کشید. گازر هر چند حیلت کرد تا نفس خود را از چنگال او خلاص دهد، ممکن نگشت و آخرالامر پدر و پسر، جان شیرن چون شکر در آب به باد دادند و عمر عزیز و نفس نفیس را وداع کردند. ۶
و من یک جار صل افعوان
فلیس بعادم سما نقیعا ۷
و من بنده از فرط اخلاص و وفور وفا و اختصاص می ترسم که شاه را ازین فرزند، همان پیش آید که گازر را آمد و آدمی را هیچ چیز از اجزا و اعضا و جوارح عزیزتر نیست و با این همه چون در جزوی، بیماری مفسد و مهلک عارض شود، علاج او به حرق واجب می دارند و از کمی و نقصان او متاسف و رنجور نمی گردند و فقدان او دافع و مانع نمی آید و ازینجا گفته اند: ۸
دستی که ترا نخواهد آن دست ببر ۹
خدای تعالی می فرماید: «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم». شاه چون این کلمات و مقدمات بشنید، مثال داد تا پسر را سیاست کنند. چون خبر سیاست به سمع وزیر دوم رسید، سیاف را فرمود که کشتن در تاخیر دار تا من شاه را ببینم و فواید ترک تعجیل با او بگویم. ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.