خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از عشق و اشتیاق به معشوق الهی سخن میگوید. شاعر در تاریکی شب، نور حق را در وجود دوست میبیند و دلش همچون کوه طور محل تجلی نور الهی میشود. او از فنا شدن در راه دوست و بیارزش بودن همه چیز در مقابل جمال دوست میگوید.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.
شماره ۱۹ - سحرگاهان که بگشاده در دوست
سحرگاهان که بگشاده در دوست
تمنا برد ما را تا بر دوست ۱
درآن تاریک شب دیدیم روشن
ز نور حق همه پا و سر دوست ۲
تجلی زار شد طور دل ما
ز خورشید جمال انور دوست ۳
فلک بنشاندش بر سر غباری
که برخیزد ز خاک کشور دوست ۴
مگو از نافه کان قدری ندارد
بپیش طره چون عنبر دوست ۵
حکیما لب ببند از جوهر و کان
که هست از کان دیگر جوهر دوست ۶
چه گوهرها که در راهش فشاندم
چو نور از بهر دیده گوهر دوست ۷
تمنا برد ما را تا بر دوست ۱
درآن تاریک شب دیدیم روشن
ز نور حق همه پا و سر دوست ۲
تجلی زار شد طور دل ما
ز خورشید جمال انور دوست ۳
فلک بنشاندش بر سر غباری
که برخیزد ز خاک کشور دوست ۴
مگو از نافه کان قدری ندارد
بپیش طره چون عنبر دوست ۵
حکیما لب ببند از جوهر و کان
که هست از کان دیگر جوهر دوست ۶
چه گوهرها که در راهش فشاندم
چو نور از بهر دیده گوهر دوست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸ - روی تو که رشگ آفتابست
گوهر بعدی:شماره ۲۰ - ای صبح وصال ما ز رویت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.