خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و دلدادگی خود به یار سخن میگوید و تأکید میکند که مانند بلبل بدون گل نمیتواند زندگی کند. او از زیباییهای طبیعت و همراهی یاران لذت میبرد و آرزو میکند که دلش همیشه شاد و شکفته بماند. همچنین، اشاره میکند که وجود یار، درمان دردهای دل اوست.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴ - مکن ناصحا منع من از حبیب
مکن ناصحا منع من از حبیب
که بی گل نیارد بسر عندلیب ۱
منم بلبل و گل رخ دوستان
کجا بلبل از گل نماید شکیب ۲
چه خوش باشد ایام گل در چمن
بهمراه یاران شدن بیرقیب ۳
گه آنجا نشستن گهی خاستن
میان گل و سبزه و عود و طیب ۴
چو دیدار یاران شکفت دل است
الهی شکفت دلم کن نصیب ۵
دلم گر چه ز اغیار بیمار شد
لب یار گشتش علاج و طبیب ۶
چو نور از حبیبان کنون در ذهاب
مرا همزبان عارفست و نجیب ۷
که بی گل نیارد بسر عندلیب ۱
منم بلبل و گل رخ دوستان
کجا بلبل از گل نماید شکیب ۲
چه خوش باشد ایام گل در چمن
بهمراه یاران شدن بیرقیب ۳
گه آنجا نشستن گهی خاستن
میان گل و سبزه و عود و طیب ۴
چو دیدار یاران شکفت دل است
الهی شکفت دلم کن نصیب ۵
دلم گر چه ز اغیار بیمار شد
لب یار گشتش علاج و طبیب ۶
چو نور از حبیبان کنون در ذهاب
مرا همزبان عارفست و نجیب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - بلبل که ز عشق گل نالد به گلستانها
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - زهی روی تو خورشید جهانتاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.