این شعر عرفانی از مولانا بیانگر دیدگاه شاعر دربارهٔ عشق الهی و تأثیر آن بر زندگی انسان است. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند نور، کیمیا، و گوهر، به توصیف حالات روحانی و معنوی خود میپردازد. او اشاره میکند که با وجود نداشتن ثروت مادی، گنجینهای از اشکهای ارزشمند و عشق الهی دارد. همچنین، شاعر تأکید میکند که عشق به معشوق (خدا) تمام وجودش را فرا گرفته و هیچ فکر دیگری در سر ندارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۲۰۹ - نور رویش چو در نظر داریم
نظر کیمیا اثر داریم ۱
روز و شب از غبار درگاهش
کحل بینائی بصر داریم ۲
بهر مهمانی غمش برخوان
خوش کباب دل و جگر داریم ۳
گر نداریم سیم و زر در کف
اشگ سیمین و رنگ زر داریم ۴
غیر دلجوئی سراپایش
کی بدل فکر پاو سر داریم ۵
ز اشک گوهرفشان ببحرغمش
دامن و جیب پر گهر داریم ۶
همچو نور علی ز باده عشق
هر زمان نشاه دگر داریم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.