خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از حسن ازل سخن میگوید که با کنار زدن پرده از چهره خود، حقیقت وجودیاش را آشکار میکند. او با جلوهگریهای مختلف، عاشقان را مجذوب خود میکند و عشق را در جهان رواج میدهد. شاعر از مفاهیمی مانند آینه هستی، جلوه معشوق، و نور علی بهره میبرد تا زیبایی و جذابیت معشوق ازلی را توصیف کند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۱۷۱ - حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویش
حسن ازل برگرفت پرده ز رخسار خویش
صورت اعیان عیان ساخت باظهار خویش ۱
کرد عیان هستیش آینه نیستی
گشت در آن آینه ناظر دیدار خویش ۲
جلوه دیگر نمود زلف معنبر گشود
کرد ز نو عالمی محو و گرفتار خویش ۳
شمع رخ دلبران از رخ خود برفروخت
آمد و پروانه سان گشت گرفتار خویش ۴
آمده خود آفتاب بر فلک دلبری
چرخ زنان ذره وار گشته هوادار خویش ۵
جلوه معشوقیش مایه دکان عشق
خود شده در عاشقی رونق بازار خویش ۶
مهر سپهر وجود خواست نماید طلوع
نور علی را نمود مطلع انوار خویش ۷
صورت اعیان عیان ساخت باظهار خویش ۱
کرد عیان هستیش آینه نیستی
گشت در آن آینه ناظر دیدار خویش ۲
جلوه دیگر نمود زلف معنبر گشود
کرد ز نو عالمی محو و گرفتار خویش ۳
شمع رخ دلبران از رخ خود برفروخت
آمد و پروانه سان گشت گرفتار خویش ۴
آمده خود آفتاب بر فلک دلبری
چرخ زنان ذره وار گشته هوادار خویش ۵
جلوه معشوقیش مایه دکان عشق
خود شده در عاشقی رونق بازار خویش ۶
مهر سپهر وجود خواست نماید طلوع
نور علی را نمود مطلع انوار خویش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۰ - صید وصلش توان بدام هوس
گوهر بعدی:شماره ۱۷۲ - مهی دارم که انوار جمالش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.