خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به موضوع عشق، وصال معشوق، و مقایسههای هنرمندانه بین پدیدههای طبیعی و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از بادهی وصال، آتش عشق، و زیبایی معشوق سخن میگوید و با اشاره به داستان یوسف و نمادهایی مانند ماه و خورشید، عمق احساسات خود را بیان میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات تاریخی یا اساطیری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۰۱ - مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
مئی که باده وصل تو در، دماغ کند
دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند ۱
کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا
جبین و سینه و بازو، بهل که داغ کند ۲
به پیش روی تو، بر خویش ننگرد یوسف
در آفتاب تجلی کجا چراغ کند ۳
امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبل
بباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند ۴
اگر قمر، به رخت لاف همسری زندا
مهار از شبهش چرخ در دماغ کند ۵
عدو، به پایه «حاجب » رسد ز علم و حکم
خرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند ۶
دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند ۱
کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا
جبین و سینه و بازو، بهل که داغ کند ۲
به پیش روی تو، بر خویش ننگرد یوسف
در آفتاب تجلی کجا چراغ کند ۳
امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبل
بباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند ۴
اگر قمر، به رخت لاف همسری زندا
مهار از شبهش چرخ در دماغ کند ۵
عدو، به پایه «حاجب » رسد ز علم و حکم
خرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - جهان جای آرام و راحت ندارد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.