این شعر بیانگر درد و اشتیاق شدید فرزندی است که از پدرش دور افتاده و در غربت و تنهایی به سر میبرد. او از رنجهای جسمی و روحی خود میگوید و یادآوری میکند که روزگاری عزیز و محبوب پدر بوده، اما اکنون در دست دشمنان اسیر و خوار شده است. شعر با تصاویر غمانگیزی مانند خرابهای که منزل اوست، سوختن خرمن وجودش از فراق پدر، و زخمهای جسمی ناشی از آزار دشمنان، حالتی دردناک و تاثربرانگیز دارد. شاعر در پایان پیشبینی میکند که اگر از این غم بمیرد، هر سال گل حسرت از گورش خواهد رویید.
متن از مضامین عمیق عاطفی مانند دوری از عزیزان، رنجهای روحی و جسمی، و اسارت سخن میگوید که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، اشاره به خشونت (ضرب نیزه، مجروح شدن گردن) ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شمارهٔ ۹۹ - درد اشتیاق
کز درد اشتیاق تو کاهیده شد تنم ۱
از کربلا به شام، بیا و نظاره کن
کنج خرابه، منزلم و خاک مسکنم ۲
بذر محبت تو به دل کاشتم دریغ
بین خوشه خوشه سوخت زهجر تو خرمنم ۳
یکتا در ثمین تو بودم ولی کنون
بنگر ز اشک، عقد گهرها به دامنم ۴
من بلبل ریاض تو بودم به صد زبان
خاموش کرد گردش گردون، چو سوسنم ۵
آخر نه من عزیز تو بودم پدر ببین
خوار و اسیر در کف یک شهر دشمنم ۶
زین پیش طوق گردن من بود دست تو
اکنون ز ریسمان، شده مجروح گردنم ۷
از ضرب نیزه پهلوو پشتم شده کبود
نیلی زسیلی است رخ پرتو افکنم ۸
دشمن امان نداد که از آفتاب گرم
از گیسوان خود به تنت سایه افکنم ۹
«ترکی» اگر به این غم و حسرت، روم به خاک
هر سال بردمد گل حسرت، ز مدفنم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.