خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و عشق ناکام سخن میگوید و از دیوانگی، مستی و زخمهای عشق شکایت دارد. او به دنبال تسکین و درمان میگردد اما گویا چارهای جز پذیرش تقدیر ندارد. همچنین از ناتوانی در بیان احساسات و سرودن شعر شکوه میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین اشاره به مستی و شمشیر ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشد.
شمارهٔ ۳۹ - زلف گره گیر
باز دیوانه شدم من، غل و زنجیر کجاست؟
دلبری را که بود زلف گره گیر کجاست؟ ۱
من خرابم ز غم یار، حریفان مددی
ساقی میکده با داروی تعمیر کجاست؟ ۲
دلبرم مست و خراب است و، به کف شمشیرش
تن مجروح مرا طاقت شمشیر کجاست؟ ۳
در دلم هست که از دوست، نمایم گله ای
چون نشینم ببرش قوهٔ تقریر کجاست؟ ۴
عهد کردم که دگر، دل نسپارم به کسی
خوب عهدی ست ولی چاره تقدیر کجاست؟ ۵
خواهم ار شعر نویسم گخ و گاهی «ترکی»
بسکه افسرده دلم، حالت تحریر کجاست؟ ۶
دلبری را که بود زلف گره گیر کجاست؟ ۱
من خرابم ز غم یار، حریفان مددی
ساقی میکده با داروی تعمیر کجاست؟ ۲
دلبرم مست و خراب است و، به کف شمشیرش
تن مجروح مرا طاقت شمشیر کجاست؟ ۳
در دلم هست که از دوست، نمایم گله ای
چون نشینم ببرش قوهٔ تقریر کجاست؟ ۴
عهد کردم که دگر، دل نسپارم به کسی
خوب عهدی ست ولی چاره تقدیر کجاست؟ ۵
خواهم ار شعر نویسم گخ و گاهی «ترکی»
بسکه افسرده دلم، حالت تحریر کجاست؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۸ - مشک ختن
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۰ - گلشن وصل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.