خلاصه و ردهبندی سنی
12+
متن بالا یک گفتگوی شاعرانه بین هریسه و روغن است که در آن هریسه از روغن میپرسد چرا بیقرار است و به او توصیه میکند که مانند او صبور و حلیم باشد. روغن نیز در پاسخ میگوید که از ناپاکی چشمها نگران است و از هریسه میخواهد که به او صبر و آرامش بیاموزد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و تعلیمی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و مفید است. همچنین، زبان شعر ممکن است برای کودکان کمسنوسال پیچیده باشد.
بخش ۱۳۴ - هریسه به روغن بگفتا صباح
هریسه به روغن بگفتا صباح
که تا چند نالی تو ای بیقرار ۱
به شب شد غشادار بسوز تو بار
«ز ناپاک چشم نکویی مدار» ۲
حلیمی بیاموز این دم ز من
که بسیار خوردم لت روزگار ۳
که تا چند نالی تو ای بیقرار ۱
به شب شد غشادار بسوز تو بار
«ز ناپاک چشم نکویی مدار» ۲
حلیمی بیاموز این دم ز من
که بسیار خوردم لت روزگار ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۳۳ - شبی از خمیر جوین خواستم
گوهر بعدی:بخش ۱۳۵ - جوش بوره شبی به بغرا گفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.