خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این اشعار از درد عشق و فراق مینالد و از آتش دل و اشکهای بیپایان خود سخن میگوید. او از دوست میخواهد که به او بپیوندد و از ویرانیهای دلش آگاه شود. همچنین، شاعر بیان میکند که چگونه درد دلش را با ناله به دوست ابراز کرده و دلش را که روزی مایه آرامش بود، نثار معشوق کرده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات غنی کلاسیک فارسی، فهم آن را برای سنین پایینتر دشوار میکند.
شماره ۳۲ - چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
چنان ز آتش دل سینه مشتعل کردم
که جان آتش سوزنده را خجل کردم ۱
بیا که بی تو دعایم به آسمان نرسد
ز بس که راه فلک ز آب دیده گل کردم ۲
مکن تأمل و در خانه دل آتش زن
به چند ارزد ویرانه جا بهل کردم ۳
چنان ز درد دل امشب به دوست نالیدم
که درد را ز دل خویش منفعل کردم ۴
هزار خرمن آتش فکندم اندر دل
بیا ببین که چه با روزگار دل کردم ۵
دلی که مایه ی دکان عیش بود اشراق
منش نثار یکی شوخ دل گسل کردم ۶
که جان آتش سوزنده را خجل کردم ۱
بیا که بی تو دعایم به آسمان نرسد
ز بس که راه فلک ز آب دیده گل کردم ۲
مکن تأمل و در خانه دل آتش زن
به چند ارزد ویرانه جا بهل کردم ۳
چنان ز درد دل امشب به دوست نالیدم
که درد را ز دل خویش منفعل کردم ۴
هزار خرمن آتش فکندم اندر دل
بیا ببین که چه با روزگار دل کردم ۵
دلی که مایه ی دکان عیش بود اشراق
منش نثار یکی شوخ دل گسل کردم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱ - ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکندهایم
گوهر بعدی:شماره ۳۳ - ما این سبوی باده که بر دوش کرده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.