این شعر عاشقانه و عرفانی از اشراق، بیانگر درد و شور عشق و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از دلبستگی به معشوق، فتنههای جهان، و تأثیر آه آتشین خود سخن میگوید. او عشق را بر شرع ترجیح میدهد و غم خود را چنان بزرگ میداند که شادی عالم در برابر آن ناچیز است. همچنین، او از تسلیم دل به معشوق و داغ غلامی با افتخار یاد میکند و در پایان، به دانش نهفته در وجود خود اشاره میکند.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند دوزخ، آه آتشین، و درد عشق ممکن است برای خوانندگان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۱۷ - گر زمهر بتی دل به قصد کین من است
سپاه فتنه دگر باره در کمین من است ۱
دلا بگو دگر این گرد راه جلوه کیست
که همچو نور فروزنده در جبین من است ۲
به شرع عشق مسلمان نیم،تف دوزخ
اگر نه عاریت از آه آتشین من است ۳
غمی که شادی عالم بدو خراج دهد
سریر سلطنتش خاطر حزین من است ۴
رهین آه خودم کز فروغ شعله او
هزار دوزخ افروخته رهین من است ۵
کنون به دست تو باری زمام دل دادم
اگر چه خون به دل عقل پیش بین من است ۶
مرا به داغ غلامی نشانه کن هر چند
که داغ تو نه به اندازه جبین من است ۷
تو از نصیحت من رنج خود مده اشراق
که در حقه دانش در آستین من است ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.