خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از معشوق خود با توصیفهای زیبا و استعاری مانند نور صبح، چراغ، گلها و بوی خوش یاد میکند. او از عشق و جذبههای معنوی سخن میگوید و از تأثیرات عمیق معشوق بر روح و روان خود مینویسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شمارهٔ ۴۰ - در تقاضا
ای آن که ز نور صبح چراغت
افروخته شد چو از حیا روی ۱
افروز چراغ عیش ما را
ز آن تازه گیای آشنا روی ۲
زآن جوهر آشنا که آمیخت
با هر نفسی چو با صبا بوی ۳
صد گل چمن دماغ را زوست
چون سنبل زلف دوست خودروی ۴
ز آن شعله که هر خرام دودش
دارد لب زمزمی ثناگوی ۵
آویزد گرد عارض حسن
صد حلقه زلف عنبرین بوی ۶
ز آن سینه عاشقان که آهش
از بس که گرفته با ادب خوی ۷
در زمزم صدق آورد غسل
و آن گاه به سوی لب نهد روی ۸
افروخته شد چو از حیا روی ۱
افروز چراغ عیش ما را
ز آن تازه گیای آشنا روی ۲
زآن جوهر آشنا که آمیخت
با هر نفسی چو با صبا بوی ۳
صد گل چمن دماغ را زوست
چون سنبل زلف دوست خودروی ۴
ز آن شعله که هر خرام دودش
دارد لب زمزمی ثناگوی ۵
آویزد گرد عارض حسن
صد حلقه زلف عنبرین بوی ۶
ز آن سینه عاشقان که آهش
از بس که گرفته با ادب خوی ۷
در زمزم صدق آورد غسل
و آن گاه به سوی لب نهد روی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۹ - ماده تاریخ دیگر
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۱ - تقاضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.