خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از فراق یاران و دوستانش مینالد و درد دوری و تنهایی را بیان میکند. او از زخمهایی که دوستانش بر دلش گذاشتهاند شکایت دارد و داغ فراق را بر دل خود سنگین میبیند. همچنین، از بیقراری و اضطراب خود سخن میگوید و مرگ را به عنوان پایان رنجهایش تصویر میکند.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی مانند غم، فراق، و تنهایی است که درک آنها برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مرگ و رنجهای عاطفی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین باشد.
شماره ۹۱ - رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
خون جگر ز صحبتشان یادگار ماند ۱
دل مضطرب ز روزن چشمم برون دوید
اما ز ناتوانی هم در کنار ماند ۲
از دشمنم چه شکوه که این زخم دوست زد
بیگانه را چه جرم که این داغ یار ماند ۳
نینی ز یار و دوست شکایت نه درخورست
کاین داغ روزگار سیهروزگار ماند ۴
هر جا بود دو چشمه خون تربت منست
کاینم به جای لوح نشان مزار ماند ۵
پا تا سرم چو زلف بتان بیقرار شد
الا غم فراق که بر یک قرار ماند ۶
جانم تمام سوخت فصیحی غم فراق
وز روی مرگ تا ابدم شرمسار ماند ۷
خون جگر ز صحبتشان یادگار ماند ۱
دل مضطرب ز روزن چشمم برون دوید
اما ز ناتوانی هم در کنار ماند ۲
از دشمنم چه شکوه که این زخم دوست زد
بیگانه را چه جرم که این داغ یار ماند ۳
نینی ز یار و دوست شکایت نه درخورست
کاین داغ روزگار سیهروزگار ماند ۴
هر جا بود دو چشمه خون تربت منست
کاینم به جای لوح نشان مزار ماند ۵
پا تا سرم چو زلف بتان بیقرار شد
الا غم فراق که بر یک قرار ماند ۶
جانم تمام سوخت فصیحی غم فراق
وز روی مرگ تا ابدم شرمسار ماند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۰ - جان بیرخ تو درد دل غمزده داند
گوهر بعدی:شماره ۹۲ - در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.