این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و حسرت دیدار معشوق مینالد. او از غم و اندوهی میگوید که جانش را میسوزاند و از حسرت دیدار معشوق، چشمانش را به دریای خون تبدیل کرده است. شاعر حتی کعبه و بتخانه را در هم میآمیزد و نشان میدهد که عشق او فراتر از مرزهای دین و کفر است. او سالها بر حال زار خود گریه کرده و هنوز در حسرت دیدار معشوق است. در نهایت، شاعر از می وصل و وصال معشوق سخن میگوید و دشمنیها را به مروت و محبت نسبت میدهد.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۴ - باز جانم دوزخ آشام از غم غمخوار تست
دیدهام دریای خون از حسرت دیدار تست ۱
کعبه را گراد سر بتخانه آرد در طواف
کاروانسالار کفر ار حلقه زنار تست ۲
سالها بر حال زار خویش خون باید گریست
زندهای را کش هوای نشئنهی دیدار تست ۳
خون شدی ای جان غم فرسوده از رشک و هنوز
عالمی در حسرت این غمزه خونخوار تست ۴
غیر سرخوش از می وصل و فصیحی سرگران
ای مروت ای محبت دشمنیها کار تست ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.