خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد تنهایی و غربت سخن میگوید، چه در وطن و چه در غربت. او احساس میکند که سوختن از تنهایی امری طبیعی است و به یاران جداافتاده اشاره میکند. همچنین، از غم و اندوهی سخن میگوید که حتی مرگ را به یاد میآورد.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی مانند تنهایی، غربت و مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. سن 16 سال به بالا مناسبتر است زیرا درک بهتری از این مفاهیم دارند.
شماره ۷۱۷ - چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی ۱
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی ۲
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی ۳
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی ۱
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی ۲
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۱۶ - از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی
گوهر بعدی:شماره ۷۱۸ - کنم گر جان فدای کودک اشک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.