خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد و رنج بی‌پناهی و بی‌چارگی خود می‌گوید. او احساس می‌کند که هیچ قدرتی ندارد، حتی برای دفاع از خود یا تغییر وضعیتش. همچنین، از نداشتن هنر و راهنما شکایت می‌کند و به‌طور کلی احساس ناتوانی و درماندگی می‌کند.

متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و روان‌شناختی مانند درماندگی، ناامیدی، و بی‌پناهی است که درک آن‌ها برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ و خودکشی به‌صورت غیرمستقیم مطرح شده‌اند که برای سنین پایین مناسب نیست.

مشاهده کامل

شماره ۵۳۹ - بی او غم پا و سر ندارم

بی او غم پا و سر ندارم
گر جان برود، خبر ندارم ۱

صیاد بر آشیانه ام تاخت
دانست که بال و پر ندارم ۲

دارم دوهزار دشنه چون بید
در کشتن خود، جگر ندارم ۳

درکارگه هنرفروشی
جز بی هنری، هنر ندارم ۴

راهی ز قفس به آشیان هست
افسوس که راهبر ندارم ۵

طغراصفتم وظیفه، زاری ست
در دست چو زور و زر ندارم ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۳۸ - وقت و بی وقت بخور می اگرت حوصله است
گوهر بعدی:شماره ۵۴۰ - دانسته، رو به تیغ نگاه تو آمدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.