خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و ناآشنایی با دردهای عاشقی سخن میگوید. او خود را بیوقوف و شرمنده میداند، اما دلش از امید وصل شکفته است. با وجود اینکه هر برگ از وجودش شناسنده است، اما هنوز یار و گل حقیقی را نشناخته است.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
شماره ۵۲۶ - دستم نگشت با گل داغ تو آشنا
دستم نگشت با گل داغ تو آشنا
گلچین بی وقوفم و شرمنده گلم ۱
دل از خیال وصل رخت صدچمن شکفت
آیینه دار موسم آینده گلم ۲
نشناختم که یار کدام است و گل کدام
با آنکه برگ برگ، شناسنده گلم ۳
گلچین بی وقوفم و شرمنده گلم ۱
دل از خیال وصل رخت صدچمن شکفت
آیینه دار موسم آینده گلم ۲
نشناختم که یار کدام است و گل کدام
با آنکه برگ برگ، شناسنده گلم ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۵ - مویی شده ام، به که به موی تو بسازم
گوهر بعدی:شماره ۵۲۷ - در میان هستی ما، نیستی گل کرده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.