خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از درد فراموش شدن سخنانش به دلیل سکوت و خموشی میگوید. او از دوری معشوق و رنج ناشی از آن سخن میگوید و احساس میکند که حتی کوچکترین آسیب نیز میتواند او را از پا درآورد. همچنین، او از غربت و دلتنگی برای وطن مینویسد و اشاره میکند که هر غباری از خاک وطنش، خاطراتی را در دلش زنده میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی مانند عشق، غربت و رنج است که درک آنها برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید، مناسب مخاطبان با درک ادبی بالاتر است.
شماره ۵۱۸ - شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم ۱
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم! ۲
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم ۳
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم ۱
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم! ۲
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۷ - این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
گوهر بعدی:شماره ۵۱۹ - جنون در چوب گل پیچد ز سودایی که من دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.