خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از گذر عمر و پیری خود میگوید و افسوس میخورد که روزگار بهار زندگانیاش به خاطر بداقبالی به پاییز تبدیل شده است.
مفاهیم عمیق فلسفی مانند گذر زمان و پیری نیاز به درک و بلوغ فکری دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد قابل درک است.
شماره ۳۸۹ - عمرم همه صرف گلرخان شد
عمرم همه صرف گلرخان شد
من پیر شدم، هوس جوان شد ۱
ایام بهار این گلستان
از سستی طالعم خزان شد ۲
من پیر شدم، هوس جوان شد ۱
ایام بهار این گلستان
از سستی طالعم خزان شد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۸ - تبسم از لب آن تندخو نمی آید
گوهر بعدی:شماره ۳۹۰ - دل داده ام به یار، ببینم چه می شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.