خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از عشق و اسارت در آن سخن میگوید. او از دیدن معشوق چنان مست میشود که کنترل خود را از دست میدهد. همچنین، به بند کشیده شدن در تن خویش اشاره دارد و از ناتوانی در رهایی از این بندها شکایت میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۳ - از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما ۱
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما ۲
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
طغرا مجوی واشدن از بند و بست ما ۳
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما ۱
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما ۲
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
طغرا مجوی واشدن از بند و بست ما ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - بس که سرسبزی بود در طالع بی حاصلان
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - از بس گل برگشتگی، در آب دارد طالعم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.